هرچه واژه ها گسترده تر می شوند، باز هم نمی توان درد های این چند سال اخیر را با واژه، بر شانه های کاغذ گریست.
این روزها، وقتی باهم مواجه می شویم، نمی توانیم چیزی بگوییم؛
فقط دلمان می خواهد یکدیگر را بغل کنیم،
روی شانه های عزیزانمان اشک بریزیم و صدای
هرچه واژه ها گسترده تر می شوند، باز هم نمی توان درد های این چند سال اخیر را با واژه، بر شانه های کاغذ گریست.
این روزها، وقتی باهم مواجه می شویم، نمی توانیم چیزی بگوییم؛
فقط دلمان می خواهد یکدیگر را بغل کنیم،
روی شانه های عزیزانمان اشک بریزیم و صدای
احساس، وقتی تا چشمت غلیان کند، دیگر نمی توانی جلوی سررفتنش را بگیری. می بینی که ناخودآگاه اشک ها جاری شده و جز پاک کردنِ گونه هایت، کاری از دستت نمی آید.
دو سال و اندی است حالم اینگونه است. نه همیشه. ولی غالبا هر بهانه ای، چشمانم را تر می کند. دلتنگی تا سه هفته پیش