نوشته های آسیه سلطانی

می ایستم و صبر می کنم؛ که عاشقان، ایستاده می میرند.

نوشته های آسیه سلطانی

می ایستم و صبر می کنم؛ که عاشقان، ایستاده می میرند.

نوشته های آسیه سلطانی
طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دوست» ثبت شده است

کاش واژگانم نبض داشتند 

و با خواندنشان، 

عمق 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۰۴ ، ۰۰:۴۵
آسیه سلطانی

دوم مهر امسال هم. گذشت... 

صبح که بیدار شدیم، صبحانه خورده، نخورده، رفتم سراغ بستن چمدان ها. 

ظهر، نماز که خواندیم، ناهار خورده، نخورده، 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۰۴ ، ۰۰:۴۶
آسیه سلطانی
گفت:  «حالا که وسطای بهاره و مصرف برق عموم مردم، هنوز بالا نرفته، چرا میگن مشکل سوخت داریم؟!» 

محل ندادم. یک تکه از کیکی که سفارش داده بودم را، 
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۰۴ ، ۰۰:۱۷
آسیه سلطانی

وسط جلسه شعر بود که گفت:  «میاید بریم نماز بخونیم؟!» گفتم:  «کجا؟»  گفت:  همین بغل ساختمونِ حوزه هنری، یه مسجده.» گفتم:  «بریم». جلسه شعر، کلا دو ساعت بود.  چون مکان جلسه عوض شده و کمی پرت بود، همه مان برای پیدا  کردنِ اتاق ریاست که محل برگزاری اش بود،  گم شده بودیم. تا چند نفری جمع شویم، نیم ساعتی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۰۲ ، ۰۷:۴۸
آسیه سلطانی