بسم رب الحسین (علیه السلام)
او می کُشد، من فکر خون خواهی ندارمجز جان سپردن در رهش، راهی ندارم
این جانِ ناقابل، ندارد ارزشی چندلیکن به جز آن در بساط، آهی ندارم
بســــــــم الله الرحـــــــمن الرحــــــــــیم شبی در عمق یک رؤیا، به دستم گوهری دیدم/برای گوهرِ نابم، چه رؤیاها که من چیدم/به ذهنم بود تا زان گوهرِ لبریز از معنا/زنم طرحی که باشد