نوشته های آسیه سلطانی

می ایستم و صبر می کنم؛ که عاشقان، ایستاده می میرند.

نوشته های آسیه سلطانی

می ایستم و صبر می کنم؛ که عاشقان، ایستاده می میرند.

نوشته های آسیه سلطانی
طبقه بندی موضوعی

۱۸ مطلب با موضوع «مناسبتی» ثبت شده است

هرچه واژه ها گسترده تر می شوند، باز هم نمی توان درد های این چند سال اخیر را با واژه، بر شانه های کاغذ گریست. 

این روزها، وقتی باهم مواجه می شویم، نمی توانیم چیزی بگوییم؛ 

فقط دلمان می خواهد یکدیگر را بغل کنیم، 

روی شانه های عزیزانمان اشک بریزیم و صدای 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۰۴ ، ۱۸:۲۷
آسیه سلطانی

و چقدر نکته فرمودند آقا... 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۰۳ ، ۱۵:۱۶
آسیه سلطانی

بســـــــم الله الرحمـــــــن الرحیــــــــم

این شعر را قبلا سروده بودم، اما امروز با تغییرات و اضافاتی، از نو ارسال کردم. 

در فراق گنبد طلا

آهی رها شد  از قلبِ خسته ی تو و 
به ابرها نشست ...
باد، ابرها را روانه کرد 
به مشهد الرضا رساند 
آسمان بغض کرد و
با صدای تو

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۰۳ ، ۰۱:۲۰
آسیه سلطانی

بسم رب الشهداء و الصدیقین 

چنانچه می بایست نمی شناختمت. 

خودت را با دست دوستت 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۰۳ ، ۱۸:۰۵
آسیه سلطانی

بســـــم الله الشـــــــاهد 

طفل،تشنه بود. 
تلذی می کرد؛همچون ماهیِ از آب دورافتاده.
صدای یاری خواستنِ بابا را که شنید، 
با گریه های مدام، پدر

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۰۳ ، ۰۰:۱۷
آسیه سلطانی

 

بسم رب الشهداء و الصدیقین 

چگونه می توان ساکت بود و هیچ نگفت و در سکوت، غصه خورد و گریست و منفعل ماند و ماند و ماند؟!

امروز صبح، با دلی گرفته از آنچه بر این دنیا در یکسال اخیر می گذرد،

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۰۳ ، ۰۷:۵۰
آسیه سلطانی

بسم الله النور 

کنار ریل قطار نشسته ام

با چمدانی بسته. 

نمی خواهم مسافر قطار شوم. 

آمده ام تا  رفت و آمد آدم ها را ببینم 

درس گیرم

و شاید

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۰۳ ، ۲۲:۴۵
آسیه سلطانی

بسم الله الرحمن الرحیم 

خواب دیدم دختری را هر دو بالش سوخته 
روی یک اسب پرنده، بال و یالش سوخته 

گِرد آنها، خیمه ها آتش گرفته، یک به یک
دیدم آنجا دختری دیگر که شالش سوخته

تازه دامادی  که قبلا 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۰۳ ، ۰۷:۳۳
آسیه سلطانی

 

بسم الله النور 

گاهی وقتها آدم، خودش را خسته می کند تا کاری را به نحو احسن انجام دهد. 

گاهی وقتها آدم، خودش و دیگران را خسته می کند تا کاری را به نحو احسن انجام دهد، 

درصورتیکه شاید اگر قسمتی از کارها را به دیگران بسپارد، هم خودش و هم اطرافیانش کمتر خسته شوند. 

این تجربه را زیاد داشته ام که خودم را اذیت می کردم تا بهترین کار را شخصا انجام دهم،  اما کم کم که کارها زیاد شد، مجبور شدم اعتماد کنم و خودم یا مدیریت کنم یا فقط قسمتی از کار را انجام دهم 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۰۳ ، ۲۳:۵۰
آسیه سلطانی

بسم الله النور 


- به بهانه انتخاباتِ پیش رو 

با مشغله هایی که داشتم، نتوانسته بودم سریال «سرزمین مادری» را با شروع پخشش از تلویزیون، ببینم. اما یکی دو مرتبه در حین پخش برخی از قسمت ها، به نظرم

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۰۲ ، ۰۰:۲۹
آسیه سلطانی