بسم الله الهادی
هشت سال از تولد پسر می گذشت. و هرسال پدر و مادرش، فرسنگ ها از یکدیگر فاصله می گرفتند. از نوع برخورد آنها
بسم الله الهادی
هشت سال از تولد پسر می گذشت. و هرسال پدر و مادرش، فرسنگ ها از یکدیگر فاصله می گرفتند. از نوع برخورد آنها
اصلاحیه: این داستان کوتاه را قبلا نوشته بودم، اما به دلم ننشسته بود. تا اینکه امروز، مسئله ای پیش آمد و تصمیم گرفتم از نو بنویسمش. اکنون دوب
بسم الله الذی هو مدبر الامور
زیپ کوله را بست و اشک هایش را پاک کرد.
- برو محمدم! هرجا که میری خدا نگهت داره، مادر!
چشمان محمد از شادی و رضایت، برق می زد. برق نگاه پسر،
بسم الله النور
اینجا را از کودکی می شناختم؛
ولی هرچه می گذرد بیشتر می فهمم که
در اینجا، همه چیز، جورِ دیگری است.
زمین
آسمان
آب
هوا
و حتی
بســـــم الله الشـــــــاهد
طفل،تشنه بود.
تلذی می کرد؛همچون ماهیِ از آب دورافتاده.
صدای یاری خواستنِ بابا را که شنید،
با گریه های مدام، پدر
بسم الله الصبـــــــــور
سکوت را دوست دارم. آرامش را به همراه دارد.
لیکن دوست تر دارم آن لحظه را که صدای تو، سکوت را می شکند و این تنها
بسم رب الشهداء و الصدیقین
چگونه می توان ساکت بود و هیچ نگفت و در سکوت، غصه خورد و گریست و منفعل ماند و ماند و ماند؟!
امروز صبح، با دلی گرفته از آنچه بر این دنیا در یکسال اخیر می گذرد،
بسم الله النور
کنار ریل قطار نشسته ام
با چمدانی بسته.
نمی خواهم مسافر قطار شوم.
آمده ام تا رفت و آمد آدم ها را ببینم
درس گیرم
و شاید
بسم الله النور
نیم نگاهی به یک اثر هنری و انتخابات پیش رو
یادداشتی بر فیلم «پدر» به کارگردانیِ «فلوریان زلر»
دو هفته پیش، در کارگاه آموزشی زیبایی شناسی ادبیات کودک، صحبت بر سر «راوی اعتماد پذیر» و «راوی اعتمادناپذیر»، داغ شد.
استاد، برای درک بیشترِ مفهومِ این دو عبارت، فیلم «پدر» به کارگردانیِ «فلوریان زلر» را معرفی کردند.
فیلم را دیدم. درباره پدری بود که در کهن سالی، دچار